جنگ و تورم؛ چگونه درگیریها سفره مردم را کوچکتر میکند؟
جنگها علاوه بر خسارتهای جانی و تخریب زیرساختها، تأثیرات عمیقی بر اقتصاد و زندگی روزمره مردم دارند. یکی از مهمترین این تأثیرات، افزایش تورم است که قدرت خرید خانوارها را کاهش داده و ارزش پساندازها را از بین میبرد. تورم بهعنوان یکی از مسیرهای انتقال هزینه…
جنگها علاوه بر خسارتهای جانی و تخریب زیرساختها، تأثیرات عمیقی بر اقتصاد و زندگی روزمره مردم دارند. یکی از مهمترین این تأثیرات، افزایش تورم است که قدرت خرید خانوارها را کاهش داده و ارزش پساندازها را از بین میبرد. تورم بهعنوان یکی از مسیرهای انتقال هزینههای جنگ از میدان نبرد به سفره مردم شناخته میشود.
تجربههای متفاوت ایران از تورم در دورههای جنگ
ایران در کمتر از یک قرن سه تجربه متفاوت از جنگ داشته است: اشغال در جنگ جهانی دوم، جنگ هشت ساله ایران و عراق و درگیریهای اخیر از سال ۱۴۰۴. در جنگ جهانی دوم، اقتصاد ایران با جهش شدید تورم مواجه شد که ناشی از اختلال در حملونقل، کاهش عرضه کالا و افزایش پنج برابری حجم پول در گردش بود. اما در جنگ ایران و عراق، با وجود خسارتهای گسترده و کاهش درآمد نفتی، تورم به سطح بالای آن زمان نرسید و حتی از ۳۰ درصد فراتر نرفت. این تفاوت به سیاستهای کنترل قیمت، سهمیهبندی و مداخله دولت نسبت داده میشود.
وضعیت اقتصاد ایران پیش از جنگ کنونی
اقتصاد امروز ایران با مشکلاتی مانند تورم مزمن، کسری بودجه، رشد نقدینگی، کاهش ارزش ریال و ناترازیهای گسترده روبهرو است. در چنین شرایطی، جنگ نه تنها عامل اصلی تورم نیست بلکه مانند بنزینی است که آتش مشکلات اقتصادی را شعلهورتر میکند. اختلال در صادرات و واردات، کاهش عرضه ارز و افزایش هزینههای تولید، فشار تورمی را تشدید میکند.
نقش انتظارات تورمی و سیاستهای اقتصادی
یکی از کانالهای مهم انتقال تأثیر جنگ به تورم، انتظارات اقتصادی است. وقتی خانوارها و بنگاهها احتمال تشدید بحران را میبینند، پیش از وقوع کمبود واقعی کالا، قیمتها افزایش مییابد. کاهش صادرات و واردات ناشی از تحریمها و محاصره، دسترسی به ارز و مواد اولیه را محدود کرده و این فشارها ابتدا در بازار ارز و سپس در قیمت مصرفکننده نمایان میشود.
ریشههای عمیق تورم در اقتصاد ایران
تورم مزمن در ایران تنها نتیجه افزایش حجم پول نیست، بلکه ناشی از ناترازیهای انباشته و تعلل در اصلاحات ساختاری است. خواستههای متعدد گروههای مختلف جامعه از دولت، از جمله انرژی ارزان، ارز ترجیحی و حمایتهای مالی، باعث شده اصلاحات به تعویق بیفتد. این تعلل منجر به کسری بودجه، فشار بر شبکه بانکی، افزایش پایه پولی و در نهایت تورم میشود. بنابراین، تورم را میتوان صورتحساب اصلاحات انجامنشده دانست.
نتیجهگیری
جنگ هزینههای دولت را افزایش داده، منابع ارزی را محدود و تولید و تجارت را مختل میکند. اگر این شوک به اقتصادی متعادل وارد شود، تورم قابل کنترل است، اما در اقتصادی با ناترازیهای بزرگ و تورم مزمن، پیامدها بسیار شدیدتر خواهد بود. برای درک بهتر تورم در شرایط جنگ، باید وضعیت اقتصادی پیش از آغاز درگیریها را به دقت بررسی کرد.



